فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
221
چهارده رساله ( فارسى )
بدانك هر چه تو او را بشناسى شناخت و دانش تو مر او را آن باشد كه صورتى از آن امر در تو حاصل شود زيرا كه اگر تو چيزى بدانى كه ندانستى و مثال او در تو هيچ حاصل نشود پس حال تو پيش از دانش و پس از دانش يكى است و اين محال است اگر چيزى در تو حاصل شود و مطابق آن چيز كه تو او را دانستى نباشد پس چنانك اوست ندانستى و چونكه او را چنان كه اوست بدانستى بايد كه آنچه پيش توست مطابق آن چيز باشد كه در نفس خويش و صورت او بود . بدانك هر لفظ شايد كه بيك معنى بر بسيار آن افتد آن را لفظ كلّى خوانند و معنى آن معنى كلّى و هر لفظ كه بيك معنى بريك چيز بيش نتوان گفت آن را جزوى خوانند مثال اوّل همچون مردم كه بسيار آن در مردمى هنبازند و مردمى بيك معنى
--> دنبالهء حاشيهء صفحهء قبل و سپس مسامحه كردند و از بيم آنكه بضنّت و بخل شناخته نشوند وقف عام كردند و دو نان و فرومايگان راه يافتند و اصطلاح آموختند بىآنكه در كسى فضيلت بيابند تصديق فضل دادند . و اكنون اين اصطلاح باقى مانده است حكماى اسلام را به دو قسم كرده دسته باسم اشراقى و دسته ديگر را بنام مشائى مىشناسند دسته نخست كسانى باشند كه داراى كشف و علم هر دو باشند كه معروفترين آنها مؤلف اين كتاب كه لقب شيخ گرفته و شيخ الاشراق اشتهار يافته شيخ ابو سعيد ابو الخير معاصر و معاشر شيخ الرئيس نيز اهل كشف و اشراق است سهل بن عبد اللّه و دسته دوم مشائيان باشند ميرسيد شريف جرجانى گويد كه علما بر چهار قسماند زيرا كه بعضى ملتزم دين نبى خود هستند و بعضى ملتزم دين نبى خود نيستند آنها كه ملتزم دين نبى خود هستند بر دو قسماند جمعى از اينها مطالب علميه خود را از دلايل عقليه معلوم نمودهاند و ايشان را متكلمين گويند و جمعى ديگر از صفاى باطن بطريق كشف و شهود دريافتهاند و ايشان را صوفيه گويند و آنها كه ملتزم دين نبى خود نيستند نيز بر دو قسماند جمعى از آنها مطالب علميه خود را از دلايل عقليّه معلوم كردهاند و ايشان را حكما مشّائين نام دهند و جمعى ديگر از ايشان از صفاى باطن بطريق مكاشفه دريافتهاند و ايشان را حكماى اشراقيين خوانند